تبليغاتX
ღ♥ღ حرف های یک دلღ♥ღ

ღ♥ღ حرف های یک دلღ♥ღ

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز ......

سللااااااااااااااااااااااام

اومدم بگم دیگه تا بعد کنکور نمیام اپ کنم

تا کنکور تموم شد اومدم خونه میام اپ میکنم

یعنی ۵ مرداد من شب اپم دیگه

دعام کنید تو را خداا

فقط شما را دارم که دعا کنید برام

اگه نتونستم سر بزنم بهتون ناراحت نشیناااااااااااااااااااا

خیلی دوستووون دارم راستی شاید بعد کنکور برم پیش بابام(کویت)

البته با خونواده

نیام ببینم هیشکی نیومده سر بزنه بهمااااااااااااا

خداحافظ همین حالا ..........

تقدیم به شماااااااااا

+نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت19:17توسط ღ♥ღ بهاره ღ♥ღ | |

سلام

خوبین؟؟؟؟؟

عیدتووووون مبارک

جیباتونا خالی کردین یا..... ؟؟؟؟؟؟

من که هنوز نمیدونم چی بخرم واسه مامانم

بازم عیدتون مبارک

منم که مثه همیشه سرم به درسو کنکور مشغوله

البته به روش خودماااااا

مثلا میرم کتابخونه پا میشم میبینم

سه ساعته خوابم برده

دیگه قضاوت با خودتون من قبول میشم ؟؟؟؟

خودم که اصلا به این فک نمیکنم

 که قبول شم اخه میدونم که نمیشم

خب به هر حال مرسی از همتون

مخصوصا اونایی که میاند فقط نظرای بقیه را میخونن


این شعرم تقدیم به همه مادرای گل

مامان گلم دوست دارم شدیییییییییییییییید

                            

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، وقت روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. وقت پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد.
 
 باغبان هستي:

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، وقت روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. وقت پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. وقت بيماري ام، طبیبی بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. وقت اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. وقت تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.

وقت ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت.


+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت13:41توسط ღ♥ღ بهاره ღ♥ღ | |

سلام

چطورین ؟؟؟؟؟؟

من هی میخوام دیگه نیام ولی نمیشه

مردم از بس درس خوندم

یعنی میشه منم قبول شم ؟؟؟؟


کوچه های تاریک روزهایم را با چراغ نام تو روشن نگه داشتم

میخوانمت بلند تر از همیشه

صدایت میکنم در حجم افقهای مه الودی که

چشم اندازم را تیره کرده اند

ای امید دلهای بی پناه

گناهان بی شمارم را سر بر دیوار میکوبم و در غروبی

چنین دلگیر امیدوار طلوع خورشید بخشایش تو هستم

روشنم کن و جاری

چون رودی که افتاب در چشمانش خانه کرده است  

دعام کنیدااااااااااا

بای.....دوستون دارم  

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفتم تیر 1386ساعت18:6توسط ღ♥ღ بهاره ღ♥ღ | |