|
سلام ......... سلام
خوبین ؟؟؟ خوشین ؟؟؟ خدارا شکر ....... این اپم میکنم ولی ..... فکر نکنم بتونم دیگه زیاد بیام اپ کنم اخه میخوام برم بخونم برا کنکور ..... (۵/۵/۸۶ کنکور کاردانی) به هر حال مرسی از نظراتون ... گردونه ی شب آرام آرام پیش می آید و همه جا را در تاریکی و خاموشی می برد شب را دوست دارم , شب را می پرستم شب سکوت است و آرامش , دنیا دنیای دیگری است . همراه نسیم شب به آسمانها پرواز می کنم . هیچ کس خلوتم را برهم نمی زند , نه حرفی , نه حدیثی , نه ترحمی و نه نگاهی . در خاموشی عمیق شب , که قلبم و خداوند است , نغمه ی دلپذیر و خوش آهنگی را می شنوم که از سرچشمه ی تقدیر بر می خیزد , آشفته و جسور از پشت پنجره به آسمان خیره می شوم و در برابرستارگان زانو بر زمین می نهم تا به سرود مقدس روشنایی , گوش فرا دهم که اختران می خوانند . و آرام پا بر دیدگان من می گذارند . می پرسم آیا آمده ای تا درون قلب من جا کنی و فروغی در روح من بتابانی . ناگهان شهابی آبی رنگ از مهتاب جدا می شود و بر پیشانی من می لغزد و سبک روح با چشمانی پر از حسرت و آرزو به مهتاب خیره می شوم . او مرا می خواند و می بیند و می گوید : حتما" به تنهایی من گریه می کنی . چقدر دلم غمگین و دردمند است , به اختران درخشان می گویم : نازنینان مرا امشب نور باران کنید . اما افسوس خیلی زود از کنار افق ابرهای شوم به راه می افتند و این شعاع دلپذیر را می پوشانند و دوباره همه چیز و همه جا به ظلمت تبدیل می شود . و باز من و یک دنیا دلتنگی از فراق مهتاب خواهیم ماند ... خوش باشید
سلام ........ سلام خوبین همه ؟؟؟؟؟؟ بالاخره هر طور هست فردا امتحانا تموم میشه ولی ....... چه فایده باید بشینم واسه کنکور بخونم ((( من و کنکور؟؟؟))) بی خیال .......
هادی جون من عمرا بتونم مطلب شاد بنویسم ولی.... ایندفعه دیگه غمناک نیست .... عشقولانست (( اه اه اه )) خلاصه ببخشید دیگه (((( به بزرگیه خودت ))))
دوستت دارم ... اما نمی تونم بیانش کنم تو مثل سرابی یا نه بهتر بگم مثل اب دریایی تشنگی را رفع نمیکنی ..... وقتی می بینمت بیشتر دلم برات تنگ میشه از دیدینت سیر نمیشم تو همونی که گفتی : دل مهربونت را در مقابل من به اهن به سنگ بسپار اما من به جز تو دل به کسی نمی دم این دل فقط مال توست فقط دوستم بدار و ترکم مکن روز رفتنت روز مرگ شقایق .... روز زردی دل سبز من است دوستت دارم تو همونی که میگفتی: من در عالم خودم باید انقدر تنها بمانم و بگریم که تمام نوشته های من بوی باران بگیرد اما من میگویم : سردی دلت را به من بسپار و گرمی دل من از ان تو فقط بدان با یک دل سبز دوستت دارم اقا هادی نبینم بری دیگه نیای سر بزنیاااااااااااااااااااا دلم برات تنگ میشه شدددییییییدددددد ن ر و ن ر و نرو نرو نرو بی تو بی تو بی تو می می رم نرو بای تا بعد
سلام
باز اومدم خوبین همه؟؟؟؟؟
دستش رو دراز کرد طرفم . گفتم نه خواهش میکنم .... نمیخوام بیای پیشم .ازت میترسم ولی..... وقتی دستاشو گرفتم از سردیشون بدنم لرزید سرما از نوک انگشتاش وارد بدنم شد و من یخ زدم. اولش بودن باهاش خیلی سخت بود ولی بعد دیگه بهش عادت کردم. آدم به همه چیز عادت میکنه حتی به تنهایی. حالا دیگه با هم مثل دو تا دوست صمیمی هستیم با هم راه میریم. نفس میکشیم.میخندیم. کتاب میخونیم....خواب می بینیم حتی وقتی اطرافمون پراز آدمه من و تنهایی باز با همیم بی توجه به بقیه با هم حرف میزنیم. بعضی روزها از دستش خسته میشم و سرش داد میکشم ازش میخوام که من و بذاره و بره . خوبی تنهایی اینه که هیچ وقت با من قهر نمیکنه حتی وقتی ناراحتش میکنم. دوست ندارم تنهایی رو با نگاه های دروغ...خنده های قلابی... احول پرسی های اجباری... محبت های الکی...عوض کنم. میگم حالا که من و تنهایی این همه با هم صمیمی شدیم پس بهتره که تا آخر دنیا با هم باشیم. تنهایی دستای سردش رو میذاره روی گونه های یخ زده ی من و میگه: اگه این طوری فکر میکنی پس دیگه چرا اشک تو چشماته... بسه دیگه هیچی نگو این مال اینه که سرما خوردم به جای چشمام لبهامو نگاه کن ببین دارن بهت لبخند میزنن بای
سیلام خوبید همه؟؟؟؟ من باز اومدم خدمتتون عارضم که بنا به دلایلی بین امتحانامون دو هفته فاصله افتاد منم از خدا خواسته اومدم اپ کنم البته زیاد طول نکشید ولی خب به هر حال باز اومدم زحمتتون بدم حالا نظر شما را به ادامه مطالب جلب میکنم
ديشب خواب تو را ديدم.در يک راهروی تنگ و تاريک ميدويدم و تو لحظه به لحظه از من دورتر ميشدی در يک لحظه به آغوشت پريدم.تو هم مرا در آغوش کشيدی. وبه تو التماس کردم. تا بعد بای ضمنا بعضی هاتون خیلی بی معرفت شدیدااااااااااااا
|
About![]()
فرض كنيم پول دو بستنی نداريم
Home
| |||||||||